احمد اديب پيشاورى
16
نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى )
حاجى قاضى يوسف نام كه از جمله امراى تومان و مقربان درگاه بود از دروازههاى پادشاهى يكى متعلق به او بود با چند نفر از مسلمانان زبان دان پيش ما آمده گفت دولا شويد و سر بر زمين سائيد سه نوبت سر را فرود آورده پيشانى بر زمين سوديم و مكاتيب را در اطلس زرد پيچيده بر دو دست بلند داشتيم ملا قاضى پيش آمده آن نوشتجات را برداشت و بخواجه سرائى كه نزديك پاى تخت ايستاده تسليم نمود خواجهسرا پيش رفت و پادشاه مكاتيب را از دستش گرفت و گشاد و باز به همان خواجهسرا داد و از صندلى فرودآمده بر تخت نشست سه هزار جامه و كلاه بفرمود بياوردند همه را بفرزندان و خويشان و اميران بزرگ خود پوشانيد و بعد از آن هفت نفر از ما پيش بردند احوال شاه را مرد زباندان از ما پرسيد . پس ما را به فضاى اول بردند و سفرهها و خوانها گسترانيدند پس از تناول طعام ما را به يام خانهها بردند و در آنجا جميع ما يحتاج مهيا و آماده كردند و در روز نوزدهم ذيحجه مهماندار آمد گفت پادشاه امروز شما را طوى مىدهد . در ساعت اسبانرا زين كرده آوردند و ما را بدرگاه پادشاه بردند هنوز از شب اندكى باقى بود در آن هنگام قريب سيصد هزار آدمى در آنمقام حاضر بود چون روز شد دروازهها برگشادند و ما را بپاى تخت آوردند مردم براى پادشاه پنج بار سر به زمين نهادند پادشاه از تخت فرود آمد زباندان بمايان گفت كه خود را سبكبار سازيد زيرا كه از مجلس به قضاى حاجت برخاستن نزد ما عيب است و در آنمجلس از امور غريبه بسيار بود . شخصى آمده بر آستان افتاد و پاى خود را بر بالا داشت چند نى در كف پاى او نهادند شخصى ديگر آمده نى را بدست گرفته نگاهداشت كودكى